یک پنجره برای دیدن، یک پنجره برای شنیدن...* - تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 5:13
کمتر حرف زدن، و بیشتر نگاه کردن به جهان... *فروغ
نجات دهنده در گور خفته است... - تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 5:13
ستارههای عزیز ستارههای مقواییِ عزیز وقتی دروغ در آسمان وزیدن میگیرد دیگر چگونه میتوان به سورههای رسولانِ سرشکسته پناه آورد؟! فروغ
کشفیّاتِ عصرِ جمعه - تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 5:13
حرف زدنهای کتبی مرا از نوشتن باز میدارد. به گمانم شاعرها و نویسندهها در عصری که نه مسیج بود نه تلگرام نه چه و چه و چه...خوشبختتر بودند. وقتی فقط با هم وعده میکردند و گاهی هم برای هم نامه مینوشتند یا حتّی تلفنهای ۳ دقیقهای، اوجِ ارتباطشان بود. چقدر همه چیز دور و خوب بود. حالا همه در دسترسیم. کسی برای...
زیباترین مصرع دنیا - تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 5:13
قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت...
درمان - تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 5:13
گفتم: تو همه عمرم زمانهای زیادی بود که واسه فرار کردن ازش جنگیدم. حتّی میتونم بگم سالها بود ازش فرار میکردم. میجنگیدم باهاش. با نوشتن میجنگیدم. با واژهها. حتّی با کتاب خوندن. با هرچی کاغذ و قلم. منو به اسارت میکشوند، حبس میکرد. مثل یه درد بود. مثل بوکوفسکی که رو اسبها شرط بندی میکرد تا از نوشتن فرار...
پذیرفتن - تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 5:13
جنگیدن با احساساتِ خود، از بیهودهترین کارهاست... متاسفانه باید پذیرفت. پذیرفتن، یکی از مهمترین چیزهاست در زندگی...
اینستابلاگ - تاریخ: 1395/12/4 ساعت: 5:13
من اینستاگرام ندارم و از هیچوقت نداشتنش راضی و خشنود هستم. امّا صفحاتِ محدودی در آن را دنبال میکنم. آن هم با کمکِ گوگل. این روند هم برای من و هم برای گوگل، فرسوده کننده و طاقت فرساست. پس در اقدامی انسان دوستانه، بلاگفا و اینستاگرام را با هم آشتی خواهم داد و صفحاتی را که در اینستا دوست دارم، در وبلاگ...
خنجر - تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 4:14
من خویشاوندِ نزدیکِ هر انسانی هستم، که خنجری در آستین پنهان نمیکند... شاملو
بیخوابی - تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 4:14
از اینکه در نهایت، میتوانم با رنجم زندگی کنم، شگفتزده میشوم... رولان بارت. خاطراتِ سوگواری
دشوارترین - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 13:00
مرحلهی اصلی و اساسیِ سلوک، این است که؛ آنچه آموختهای و در غار بدان رسیدهای را، در مواجهه با "مردم" به کار گیری... در پاورقی مینویسم: سلوک به معنای مذهب و تقدّس نیست. میتواند آغاز تصمیمهای جدی در زندگی باشد...و آغاز رهایی از پیله برای پروانه شدن...
تلاشی بیثمر - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 3:19
دارم تلاش میکنم مانندِ سالها قبل، دوباره طنز بنویسم...آن سالها زندگی با تمامِ رنج و مشکلاتش، برایم یک شوخی بود و من با پوستی مثلِ کرگدن، همه چیز را به سخره میگرفتم و به طنز نوشته تبدیل میکردم. برعکسِ حالا که کوچکترین رنجی مرا هزار بار در من میشکند و پوستی دارم مثالِ شیشه یا پرِ یک پرندهی در حالِ انق...
بی تو هرگز - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 7:03
هوا را از من بگیر، هندزفریام را نه...* * وقتی پابلو نرودا حق و حقوقِ شعرش را به من بسپارد.
موقّت کردنِ آرشیو یک اتقاقِ ساده نیست - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 7:03
یک روز به جایی میرسی که میفهمی تمامِ زندگیِ شرطی شدهات از اساس غلط بوده...سرشار از اشتباه... بعد دست به کار میشوی و تمامِ آثارِ گذشته را پاک میکنی و میگذاری توی یک صندوق و درش را قفل میکنی...تا جلوی چشمت نباشد اما، هرازگاهی بتوانی برگردی و نگاه کنی چه زندگیِ اشتباهی داشتی... بعد هر روز و هر لحظه، با...
درجا زدن... - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 7:02
- - - > گــاه یک کــوه به یک کــاه بهم میریزد...* *فاضل نظری
اینگونه است... - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 7:02
میزان، دعا کردن است. برای هرچیزی که بیشتر دعا کنید، آن اتّفاق، از شما دورتر خواهد شد. خداوند به محضِ اینکه، دریابد، اتّفاقی، چیزی یا کسی را بیشتر از او دوست دارید، احساس خطر میکند و گمان میکند رقیب دارد؛ برای همین تمامِ تلاشش را میکند تا آن اتّفاق را - هرچه که باشد- از شما دورتر کند و اهمیّتی هم به ...
سکوتی ممتد - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 7:02
کاش بلد بودم، سکوت را بنویسم...
آدمی - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 7:02
آدمی بود که آزارش به مگس هم نمیرسید.حالا مگسهای زیادی زندهاندامّا او نه. - مارگرت اتوودترجمه: سینا کمال آبادی
رسورگام - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 7:02
بعدها در مدح و ستایشِ او میگویند: «تغییر دادنِ تناوبیِ نامِ وبلاگ، از صفاتِ بارزِ ایشان بود.»
خدای کوچک - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 7:02
خدایاهرجا تو را گم کردمگم شدم...دستم را بگیر تا همیشهبی تو، من، از هجومِ سایهها میترسمبا تو امّا نهبا تو منخدا میشومخدای کوچکروی زمین...
بابانوئل - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 7:02
سالها پیش استادی داشتم که دوستش داشتم. استادِ طراحیام بود. پیرمردی که شبیهِ بابانوئل بود. میدانم که هیچوقت فراموشش نخواهم کرد. یک روز سر کلاس، وقتی من توی یک گوشم هندزفری بود و داشتم موزیک گوش میکردم و طراحی میکردم و سرم به کار خودم بود، دو تا از دوستانم کاغذ و مداد را جمع کرده بودند و مشغولِ زدنِ ح...

برچسب‌های مرتبط

خنجر عماني | خنجر از پشت | بی خوابی | بی خوابی کودک 2 ساله | بی خوابی شبانه | دشوارترین زبان دنیا | دشوارترین شکنجه این بود | دشوارترین معمای جهان | دشوارترین زبان های دنیا | دشوارترین رشته دانشگاهی